عمران صلاحی بسال ۱۳۲۵ در امیریه تهران دیده به جهان گشود. گرایش فکری او زندگی بود، کوچه بود و مهمتر از آن خانواده و مردم. خوشا دلی و فکری که مردم و اجتماع را چه بالا دست و چه پایین دست همه را به یک فرم و مَسلک می داند و می شناسد و می خواهد. عمران صلاحی هم در حاشیه ی ادبیات و هم در متن ادبیات بود. چه نظر بازی ها و کلام سازی های زیبا در وصف جهان، جهانِ پر از دغدغه ی انسانی کرد. صلاحی را نه حزب نه گروه و نه دوستان مجیز گو بزرگ می کنند. او ساده بود مثل ذات انسان و سر به زیر تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران، و تبریز به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجله اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
دیدار: «عمران صلاحی را یکسال قبل از مرگش زمانی که به انتشارات (دارینوش) آمد تا درباره کتاب جدیدش حرف بزند دیدم. باور این همه طنز در حرفها و گفته های یک نفر برایم غیر قابل تصور بود، چه شب شیرینی بود و چقدر بخنده افتادیم. دهان که باز می کرد کلامی جز طنز نمی شنیدیم. عمران همه چیزِ زندگی را، تلخی ها، حسرت ها، دوری ها، کمبودها، دردها و هر چه ناراحتی در زندگی ست را با ادبیات خاص خود به شیرینی طنز و لطیفه بدل می کرد. او عاشق بود و عشق افلاطونی را شاید در یک کلام در این آدم می شود خلاصه کرد. دیدار عمران با ناشر به شام و خانه کشیده شد و تا پاسی از شب ادامه داشت. اِسرار ما به ماندن او فایده ای نداشت و خانه و همسر را به شبانه های تَجّرُد ترجیح داد و با پیکان مدل 1362 به سمت خانه، که در آن روزها کرج بود روانه شد. دریغ و درد چه زود و چه ناگهانی از بین ما رفت و ادبیات طنز ایران را چه تاریکی طولانی و دهشتناکی بعد از او فرا گرفته است. چرا که بعد از مرگش در سال 1385 تا به این سالها کسی طنازتر از او در ادبیات ایران یافت نشده است، و اگر هم در این چند سال چیزی گفته یا نوشته شد به اندازه ی نوشته های او قدرت و یا بهتر بگویم جرات نداشت.
خودش درباره شروع کار طنزنویسی‌اش می‌گفت:«ماجرای طنزنویسی من این جور شروع شد که منزل پدری من در جوادیه بود. یک خانواده بسیار فقیر. من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم، و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد. تصادفا نشانی توفیق در آن چهار صفحه وجود داشت. آن موقع من با یک دوچرخه قراضه به مدرسه می‌رفتم و بچه‌های جوادیه سنگ می‌انداختند و پره‌های دوچرخه‌ام را می‌شکستند و دنبالم می‌کردند. یک روز من از زبان بچه‌های جوادیه شعر گفتم و برای توفیق فرستادم با این مضمون:
«من بچه جوادیه هستم آهایکاکا
ناراضیند خلق ز دستم آهای کاکا»
و به همراه یک کاریکاتور آن را برای توفیق فرستادم. مدت‌ها گذشت و یک روز از توفیق نامه‌ای به دستم رسید. در نامه کلی تشویق شده بودم و فهمیدم مطالبم در توفیق چاپ شده است و آنها انتظارداشتند من به دفتر مجله بروم. من هم یک روز با دوچرخه قراضه‌ام به دفتر توفیق در خیابان استانبول رفتم، با ترس و لرز و خجالت فراوان. آنها باور نمی‌کردند که این شعر سراپا شیطنت را من گفته باشم. تصادفاً آن روز جلسه هیأت تحریریه بود و مرا به آنجا بردند. در جلسات تحریریه به سوژه فکر می‌کردند. یک خبر را جلو من گذاشتند و من هم سوژه فکر کردم. خلاصه تصادفاً همه سوژه‌هایم تصویب شد و خیلی تشویق شدم. البته این را هم بگویم که توفیق بیشتر از کاریکاتور من خوشش آمده بود و من را به آتلیه فرستاد که آقای درم‌بخش و پاک‌شیر هم آنجا بودند. ولی من خودم حس کردم آمادگی بیشتری برای شعر و مطلب دارم. از سال 44- 45 رسماً در هیأت تحریریه توفیق که آن زمان کوچک‌ترین عضوش من بودم، مستقر شدم. از این زمان طنزنویسی من شروع شد.»
صلاحی به سراغ پژوهش در حوزه طنز نیز رفته است و در سال ۱۳۴۹ کتاب «طنزآوران» امروز ایران را با همکاری «بیژن اسدی‌پور» منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد. صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سال‌ها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود. او در سال ۱۳۵۳ با «طاهره وهاب‌زاده» ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های «یاشار و بهاره» ‌است.
عمران صلاحی با مجله گل‌آقا نیز همکاری داشت و با اسامی مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچه‌ی جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و... در گل‌آقا می‌نوشت و با نشریاتی چون دنیای سخن و بخارا نیز همکاری پیوسته داشت.
عمران صلاحی ساعت ۴ عصر ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ با احساس درد در قفسه سینه راهی بیمارستان کسری شد و از آنجا به بیمارستان توس منتقل شد و در بخش سی‌سی‌یو بستری شد. همان شب پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند و سحرگاه از دنیا رفت. یکی از شعرهای معروف او «من بچه جوادیه ام» می باشد. وی در این شعر به معرفی محله و وضعیت اجتماعی زندگی خود می پردازد. جامعه ای که صبح تا شبش با سوت قطار و صدای قطارعجین و مانوس است حتی زاد و لدش...در این محله اکثر مردم / محصول ناله های قطارند / زیرا نصف شب / چندین بار / هر مادر و پدری از خواب می پرد! / سوت قطار، یعنی / آن بچه ای که تیر و کمانش / چشم و چراغ محل را / از کاسه در می آرد... اشعار جدی عمران نیز جانمای طنز در آن نهفته است و در عین تلخی و دلتنگی بوی طنز در آن موج می زند. او حتی در معاشقات شعری خود دست از طنز قهقه آور دست برد نمی دارد و در اشعار عاشقانه خود خنده را به لب نقش می بندد.

بخشی از گفته های بزرگان ادب معاصر پارسی درباره عمران صلاحی
جواد مجابی: یکی از نویسندگان تراز اول در طنز بود. صلاحی کسی است که مسائل اجتماعی را با یک دید موشکاف بررسی کرده و هر مسأله‌ی زودگذر را در روشنای یک تجربه‌ی تاریخی دیده است و مهم‌ترین خصیصه‌ی عمران، دوست داشتن مردم و سخن گفتن به شیوه‌ی آن‌هاست؛ به این معنا که زبان مردم کوچه و بازار را در حد کمال به‌کار می‌برد. به اعتقاد جواد مجابی، صلاحی از دردهای مردم جدا نبود، برای اینکه خودش از مردم جدا نبود و در تمام آثاری که خلق کرده، مسائل مشترک بین او و مردم ایران را می‌بینیم و این صفت به کار عمران ویژگی می‌دهد. این شاعر و طنزپرداز در ادامه خاطرنشان کرد: پشت طنزهای شوخ و شاد عمران همواره یک اندوه عظیم بر سرنوشت آدمی موج می‌زند و این خصیصه‌ی یک طنزپرداز برجسته است. مجابی همچنین معتقد است: کار عمران صلاحی به پایان نرسیده بود و در زمینه‌ی ادبیات طنز رو به شکفتگی و رسیدن به قله‌های هنرش بود که متأسفانه در این راه فروماند. وی همچنین تاکید کرد: جامعه‌ی ایرانی احترام خود را نسبت به عمران حفظ خواهد کرد، به دلیل شادخویی و این‌که شادخویی‌اش را تقسیم می‌کرد. برای مردم می‌نوشت و خود یکی از بهترین مردمان بود.
منوچهر احترامی: از هر مسأله‌ی جاری روز، طنز ماندگاری می‌نوشت به‌اعتقاد منوچهر احترامی، نوشتن یک طنز ماندنی از هر مسأله‌ی جاری روز، ویژگی منحصر به‌فرد عمران صلاحی است. این طنزپرداز در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران، عنوان کرد: شاید کم‌تر افراد دست به‌قلم به این مسأله توجه داشته باشند، اما صلاحی با بازنگری ادبیات کلاسیک، از نو نوشتن و تفسیر آن، استفاده از شعرها، قصه‌ها و ضرب‌المثل‌های معروف، در بازسازی طنز‌آمیز مسائل روز تلاش می‌کرد و آن‌ها را عمق می‌داد و به این ترتیب در خزانه‌ی فرهنگی مردم ماندگارشان کرد. وی ادامه داد: به این ترتیب صلاحی سعی می‌کرد حتی مسائل کوچک را از دست‌برد آفت زبان دور نگه دارد و ماندی‌ترشان کنند.
احترامی با تأکید بر این‌که صلاحی شیوه‌ی خودش را داشته و کارش منحصربه‌فرد بوده، اثرگذاری او را در مقوله‌ی طنز ایران در شعر، نثر، عرصه‌ی مطبوعاتی و غیرمطبوعاتی مثل رمان، غیرقابل انکار دانست. او در این زمینه متذکر شد: شیوه‌ای که صلاحی آورد، خاص خودش بود و به نام خودش ماندگار خواهد شد.
احترامی در ادامه یادآور شد: شناخت زبان فارسی، فرهنگ متداول جامعه و شناخت ادبیات کلاسیک ایران که این‌ها همه‌اش لازمه‌ی خوب فکر کردن و خوب نوشتن است، در کار صلاحی دیده می‌شود. او همچنین شناخت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داشت، ظرفیت‌های زبان را به‌کار می‌گرفت و ذوق و استعداد سرشارش هم باعث می‌شد کارهای ماندگاری ارایه دهد.
شمس لنگرودی: از شاخص‌ترین شاعران طنز‌پرداز پس از مشروطیت بود
محمد شمس لنگرودی، عمران صلاحی را یکی از محبوب‌ترین شاعران نسل خودش می‌داند. این شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، با اشاره به جنبه‌های مختلف کاری صلاحی ازجمله شعر، داستان، گفتارهای کوتاه طنز، رمان و تحقیق یادآور شد: او در همه‌ی عرصه‌ها کار کرد و شاید همین پراکندگی تا حدودی به کارش لطمه زده باشد؛ اما فکر می‌کنم یکی از شاخص‌ترین شاعران طنز‌پرداز ما پس از مشروطیت بود. او افزود: به خودش هم می‌گفتم اگر بیش‌تر وقتش را در آن عرصه به کار می‌پرداخت، موفق‌تر بود؛ اما در هر حال اگر گزینه‌ای از شعرهای صلاحی منتشر شود، حتما ماندگار خواهد بود. وی همچنین متذکر شد: عمران صلاحی در دوره‌ای بیش‌تر به اجتماعیات می‌پرداخت، اما پس از نوعی سرخوردگی عمومی که پیدا شد، به عاشقانه‌سرایی روآورد و اواخر عمر بیش‌تر شعرهای عاشقانه می‌گفت. نکته‌ی دیگر مورد اشاره‌ی شمس لنگرودی، نو‌آوری عمران صلاحی در حوزه‌ی وزن شعر فارسی بود که در این‌باره توضیح داد: او از مدت‌ها قبل نوآوری را در این زمینه شروع کرده بود که به‌گمانم به نتیجه هم رسید. تحت تأثیر شعر ترکیه و شعر آذری از مدت‌ها بیش شعر هجایی می‌گفت. اوایل فکر می‌کردم شعرهایش منثور است و وزن ندارد، بعد متوجه شدم که این‌طور نیست، اما متأسفانه به این موضوع توجهی نشده است. خود عمران هم اهل خودنمایی نبود که آن را مطرح کند و پیروان و هوادارانی پیدا کند. اما اگر کسی که از زبان آذری و شعر هجایی شناخت خوبی دارد، پیدا شود و روی این شعرها کار کند، حتما تأثیر خوبی خواهد داشت. وی در توضیح دلیل محبوبیت صلاحی هم گفت: این به‌خاطر خصلت‌های انسانی و طنز حضوری بود که داشت. کسی را ندیدم که با او خصومتی داشته باشد و این به سعه‌ی صدر و دل بازش برمی‌گردد. او همچنین از شعر «پرستار» صلاحی به‌عنوان یکی از درخشان‌ترین شعرهای طنز پس از مشروطیت نام برد.

سیدحسن حسینی: شاعر ستایشگر خوبی‌ها
سیدحسن حسینی، این‌گونه از عمرن صلاحی یاد می‌کرد: شاعری فروتن، نازک‌خیال، حساس، نکته‌دان، شوخ‌طبع، بذله‌گو و مهربان و بامعرفت؛ همراه با ذهنی مدام حساس و فعال در قبال همنشینی کلمات؛ چه در محاوره و چه در نوشتار و چه در اسامی خاص. حسینی در نشست نقد و بررسی آثار صلاحی در سال ‌82 که خود در آن جلسه گفته بود، «خورجین شعر من مثل سبد میوه‌فروشی است و هر نوع شعری در آن یافت می‌شود»، با اشاره به دوستی سالیان دورش با صلاحی عنوان کرده بود: او مصرف‌کننده صرف طنز و شوخی نیست، بلکه از تولیدکنندگان مواد اولیه خنده برای صدور به لب‌های در حال توسعه است. عمران شاعر ستایشگر خوبی‌هاست؛ چه در عاشقانه‌ها، چه در طبیعت‌سرایی و چه در وصف مادر. سلاح او در این ستایش و ستیز ایجاز زیبایی، دامن زدن به شوخ‌طبعی و خنده است. به‌اعتقاد حسینی، در جدی‌ترین سروده‌های عمران، عنصر طنز را می‌بینیم و در طنزآلوده‌ترین نوشته‌هایش رگه‌هایی از جدیت به‌خوبی مشهود است؛ چنان‌که در شعری که برای شخصی که سرطان دارد، با عنوان «عیادت» در کتاب «گریه در آب» می‌گوید: مرگ / از پنجره بسته به من می‌نگرد / زندگی‌ از دم در / قصد رفتن دارد / روحم از سقف گذر خواهد کرد / در شبی تیره و سرد / تخت حس خواهد کرد / که سبک‌تر شده است / در تنم خرچنگی است / که مرا می‌کاود / خوب می‌دانم من / که تهی خواهم شد/ و فروخواهم ریخت / توده‌ی زشت کریهی شده‌ام / بچه‌هایم / از من می‌ترسند / آشنایانم نیز / به ملاقات پرستار جوان می‌آیند.

کتاب‌های عمران صلاحی:


طنزآوران امروز ایران با همکاری بیژن اسدی‌پور ۱۳۴۹
گریه در آب۱۳۵۳
قطاری در مه۱۳۵۵
ایستگاه بین راه۱۳۵۶
هفدهم۱۳۵۸
پنجره دن داش گلیر۱۳۶۱، به زبان ترکی آذربایجانی
رویاهای مرد نیلوفری۱۳۷۰
شاید باور نکنید۱۳۷۴، چاپ سوئد
یک لب و هزار خنده۱۳۷۷
حالا حکایت ماست۱۳۷۷
گزینه اشعار۱۳۷۸
آی نسیم سحری۱۳۷۹ نشر دارینوش
ناگاه یک نگاه۱۳۷۹ نشر دارینوش
ملا نصرالدین۱۳۷۹
از گلستان من ببر ورقی۱۳۷۹
باران پنهان۱۳۷۹
هزار و یک آینه۱۳۸۰
آینا کیمیبه زبان ترکی آذربایجانی، ۱۳۸۰
تفریحات سالم
طنز سعدی در گلستان و بوستان
زبان‌بسته‌هامنتخبی از قصه‌های حیوانات به نظم
عملیات عمرانی
خنده سازان و خنده پردازان
موسیقی عطر گل سرخ
مرا بنام کوچکم صدا بزن
چندی از اشعار طنز و جدی عمران صلاحی:
***
دل زمزمه می‌کرد، هلاکش کردند
با تیغِ برهنه چاک‌چاکش کردند
دل، دهکده‌ای بود پر از چشمه و گل
از لوث وجود عشق پاکش کردند
***
بنده اصلا نیستم پابند قانون اساسی
توی قانون اساسی نیست چون نون اساسی
می‌برم زین جا و آن‌جا، می‌خورم زان جا و این‌جا
مثل زالو می‌مکم از مردمان خون اساسی
ای که می‌گویی منه از خط قانون پای بیرون
هوشیارم من ولی هستی تو مجنون اساسی
می‌کند از من حمایت آن که نامش را نگویم
پیش آن والامقامم بنده مدیون اساسی
ای که هی دم می‌زنی از حق و انصاف و صداقت
کرده‌ای انگار استعمال، افیون اساسی
گرگذاری پا به روی دمب ما، آن هیکلت را
می‌کنم بی‌ریخت از پشت تریبون اساسی
می‌شوی همدست استکبار و جاسوس اجانب
جیره خوار و نوکر و مزدور و مظنون اساسی
گر بسابی کشک خود را و ببندی آن دهان را
بنده خواهم شد از لطف تو ممنون اساسی