مهدی سحابی در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۲ در قزوین به دنیا آمد و در سال 1388 در سن 66 سالگی درگذشت. وی پس از طی دوره ی دبیرستان در شهر تهران و ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته ی نقاشی، با گذشت مدتی، تحصیل را نیمه‌کاره رها می‌کند و برای تحصیل در رشته ی کارگردانی سینما به ایتالیا عزیمت می‌کند. در فرهنگستان هنرهای زیبای رم مشغول تحصیل می‌شود، اما پس از مدتی آن را نیز رها کرد. وی مدتی به سراغ روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. تسلط او به زبان‌های ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند. وی آثاری را از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی به فارسی برگردانده‌است و رمان عظیم «مارسل پروست» بی‌گمان مهم‌ترین ترجمه اوست. او دوره نقاشی و کارگردانی را نیمه تمام نهاد و به روزنامه‌نگاری روی آورد. او روزنامه‌نگار شدن خود را تصادفی می‌داند. هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی از دیگر فعالیت‌های مهدی سحابی به شمار می‌روند. مهدی سحابی یکی از بهترین و پرکارترین و در عین حال بی‌ادعاترین مترجمان و روشنفکران ایران بود. در کارنامه او کارهایی دیده می‌شود که خواندن آنها یکی دو سال وقت طلب می‌کند و این نشان دهنده آن است که او چقدر دود چراغی خورده و چه عمری بر سر ترجمه نهاده است. علاوه بر سنگینی برخی کارها مانند ترجمه هفت جلدی در جستجوی زمان از دست رفته ترجمه برخی کارها مانند مرگ قسطی اثر فردینان سلین، نشان دهنده دقت او در انتخاب زبان و متن‌هایی است که به فارسی بر می‌گرداند. سحابی تنها مترجم نیست، او روزنامه نگار، نویسنده و نقاش است، چند داستان در کارنامه خود دارد و مقالات متعددی از وی در مطبوعات ایران به چاپ رسیده و نمایشگاه‌های زیادی نیز برپا کرده است.

با نگاهی به زندگی حرفه‌ای مهدی سحابی می‌توانیم به پاسخی درخور توجه برسیم. سحابی را نه به‌درستی می‌توان یک نقاش خالص دانست و نه یک ادیب و مترجم. او شخصیتی است نادر که با ترجمه یکی از مهم‌ترین رمان‌های مدرن غرب پنجره‌ای تازه را برای دوستداران فرهنگ گشود. اما آیا درگیر شدن با متنی مانند «درجست‌وجوی زمان از دست رفته» توانست تاثیری بر آثار تجسمی سحابی بگذارد. به‌درستی و دقیق نمی‌توان پاسخی برای این پرسش یافت و شاید بهتر باشد این پرسش به شکلی نمادین بی‌پاسخ بماند. رفتارسحابی روی بوم و سایر سطوح مورد استفاده‌اش برای خلق اثر کاملاً بر طبق نوعی زیبایی‌شناسی درونی و شخصی شکل گرفته بود در حالی که در مواجهه با متنی عظیم و کوه پیکر مانند درجست‌وجوی زمان از دست رفته، او پایبند اصولی بود خدشه‌ناپذیر که تا جمله آخر کتاب آن را فراموش نکرد.
در اینجاست که با تضاد میان اصولگرایی ادبی که در ترجمه برخی متون بسیار اهمیت دارد و نیز نگرش‌های انتزاعی در هنرهای تجسمی که بیشتر بر مبنای کشف و آزادی در انتخاب ماده و فرم شکل می‌گیرد مواجه می‌شویم. حال تکلیف چیست؟ آیا می‌توان چنین تضادی را در یک فرد واحد جمع کرد؟ سحابی نشان داد که در لحظاتی از زندگی می‌توان با کنار هم قرار دادن همین گونه تضادها به نوعی جهان‌بینی مدرن دست یافت و هیچ‌کدام از این دو ویژگی مانع یکدیگر نخواهند بود. از طرف دیگر اینگونه اندیشه و روش مواجهه، نمایشی است از قابلیت‌های نهفته در مقولات. مقولات و موضوعاتی که در ظاهر به هیچ بشری باج نمی‌دهند و از هرگونه تغییری اجتناب می‌کنند. پس در چنین وضعیتی از چنگ خرده‌فرمایشات محافظه‌کارانه خلاص می‌شویم و به این دریافت می‌رسیم که محافظه‌کاری ادبی با اصولگرایی ادبی تفاوت‌هایی دارد. می‌توان در یک زمان هم ارتدکس بود و هم مدرنیستی مانند سحابی. انتزاع در نقاشی‌های سحابی و سپس در مجسمه‌های زیبایش از هر نوع روایت و داستان‌پردازی جلوگیری می‌کند. آیا این نوعی بازی شیطنت‌آمیز نویسنده و مترجمی جدی و سخت‌کوش است که برای رهایی از فشار ترجمه متون سنگین به زوایای معصوم و بی‌آلایش تصویر روی آورده بود؟ فشار متن را دست‌کم نگیرید که به راحتی تاب و توان را از انسان می‌گیرد. متن شاید بتواند بدون اجازه وارد زندگی شما شود و همه چیز را و به‌خصوص روح و روان تان را دچار سکته کامل و ناقص کند. متن دزدی است که اموال شما را می‌رباید و وقیحانه به شما می‌نگرد.
اخیرا موسسه پژوهشی چاپ و نشر نظر که بیشتر برعرضه کتاب‌های مربوط به هنرهای تجسمی تمرکز دارد با چاپ کتاب نفیسی در زمینه هنر زنده‌یاد سحابی کار را برای معرفی کامل این اندیشمند و هنرمند باارزش ایرانی به نهایت رساند. کتاب مذکور با یک معرفی تاریخ‌نگارانه یا به اصطلاح شناختنامه زندگی و فعالیت‌های هنری و ادبی سحابی به قلم توکا ملکی آغاز می‌شود که کاملا کم‌نظیر است و سپس یادداشت‌هایی از هادی سحابی، لیلی گلستان و نیز بابک احمدی توانسته به اختصار وجوه مختلف شخصیت سحابی را بازنمایی کند. اما در بخش آثار برگزیده به گالری‌هایی زیبا می‌رسیم که آثار سحابی را از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۷ درست یک سال قبل از مرگ نابهنگام و تکان‌دهنده‌اش در برابر چشم‌مان می‌گذارد. در بخشی از این کتاب آثار عکاسی و چاپ‌های او دیده می‌شود که شباهت‌های زیادی به نقاشی‌های انتزاعی او دارد. سحابی برای بسیاری از جمله خود من یک سرمایه ارزشمند بود. زاویه‌های کودکانه و معصوم نقاشی‌هایش شاید التهاب شدید تفکرات پروستی را نادیده می‌گرفت و به داستان‌پردازی‌های شیرین می‌پرداخت. پرندگانش چیزی بیش از اضطراب ورود به قرن بیستم را نشان می‌دهند. آنها شاید از سرزمینی آمده‌اند که زمانی آلیس میهمانش بوده. جالب توجه اینکه گالری دی نیز این روزها میزبان مجموعه‌ای از آثار این هنرمند ارجمند کشورمان است.
بخشهای از گفتگویی با مهدی سحابی توسط (سیروس علی‌نژاد)
...- شما در واقع هر سه زبان (ایتالیایی-انگلیسی-فرانسه) را بعد از دیپلم یاد گرفتید؟
انگلیسی را که نه، از مدرسه شروع کردم.
- درست اما آن انگلیسی احتمالا به درد ترجمه نمی‌خورد. مهارت در زبان مهم است.
بله. مهارت یک مقداری در عمل به دست آمد. اگرچه من همیشه آمادگی‌هایی برای زبان داشتم که مثلا برای یاد گرفتن ریاضیات نداشتم. در امتحان نهایی دبیرستان در زبان و انشا 20 گرفتم در حالی که در ریاضیات و شیمی‌ مثلاً نیم گرفتم. در واقع به کمک ضریب دو درس‌های انشا و انگلیسی توانستم قبول شوم. بعد هم خیلی زود شروع کردم به کار با این زبان‌ها.
- چه کار می‌کردید؟
شما که می‌دانید. مترجم سرویس خبری کیهان بودم. صبح تا ظهر کار مداوم می‌کردم. کار روزنامه، خودت بهتر می‌دانی که باید ساعت یک بعد از ظهر تمام شود. من خیلی چیزها از روزنامه یاد گرفتم. مثلا من یک کاری می‌کنم که ندیدم دیگران بکنند. من چرک نویس پاک نویس نمی‌کنم. روزنامه که وقت چرک نویس پاک نویس نمی‌دهد، خبر را باید ترجمه کنی برود زیر روتاتیو . احتیاج به زود رساندن کار در روزنامه به من یاد داده است که وقتی ترجمه می‌کنم یک بار ترجمه کنم. چرک‌نویس پاک نویس در کار نیست. اگر قرار باشد سر جمله زوری بزنم فی المجلس می‌زنم. گاهی هم خیلی طول می‌کشد. در ترجمه پروست بعضی جمله‌ها شاید یک ماه کار برده باشد. ولی به طور عام که نگاه کنم اینطوری است.
- چه سالی وارد کیهان شدید؟
سال 51.
- چطور شد وارد روزنامه شدید؟
همینطوری. من خیلی چیزهای زندگی‌ام اتفاقی بوده است. از خارج آمده بودم، دنبال کار می‌گشتم، گرایشم به کار سینما بود، اما با چهار تا مصاحبه فهمیدم سینما اصلا جای من نیست. فکر سینما را کنار گذاشتم. از کار روزنامه خیلی خوشم می‌آمد. رفتم روزنامه کیهان و تقاضای کار کردم. دست مرا گذاشتند توی دست فرهمند، دبیر سرویس خارجه. فرهمند هم احتمالا به آدمی‌مثل من احتیاج داشت. از من امتحان گرفت و یک کار نیمه وقت به من داد. بعد یک ماه هم نکشید که تمام وقت شدم.
- یادم هست تا سال 58 در کیهان بودید، ولی یادم نیست تا آن موقع کتاب ترجمه کرده بودید یا نه؟
چند کتاب ترجمه کرده بودم. اولینش یک کتاب کوچکی بود به نام نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک ، دومی‌ یک پاورقی بود برای خود کیهان به نام مرگ وزیر مختار ، سومی‌کتابی از سیلونه بود به نام دانه زیر برف که برای انتشارات امیرکبیر ترجمه کرده بودم. در همان زمان‌ها کتابی هم ترجمه کردم به نام گارد جوان .
- ولی بعد از انقلاب شما مانند یک مترجم حرفه‌ای کار کرده‌اید. حرفه‌ای کار کردنتان از بعد از انقلاب شروع شد؟
همه این کارها از زمانی شروع شد که از کیهان بیرون آمدم. اول که بیرون آمدم مثل دیگرانی که بیکار شده بودند، کارهایی کردم. هفت هشت شماره کیهان آزاد در آوردیم. شش شماره مجله پیروزی در آوردیم. این‌ها به جبر زمانه بسته شدند و آهسته آهسته از عالم مطبوعات جدا شدم. البته خیلی‌ها ماندند مثل خود شما. من از اواخر 58 می‌توانم بگویم مترجم ادبی تمام وقت شده بودم. از آن سال است که من کتاب دارم و به سال 60 که رسیدیم به کلی مطبوعات را کنار گذاشتم.
- شما اغلب ترجمه‌هایی کرده‌اید که تا آدم یک بورس یکی دو ساله نداشته باشد نمی‌تواند از پس خواندن آنها برآید. از جمله پروست و کارهای دشواری مانند مرگ قسطی سلین. شاید کمتر مترجمی‌ هم همت می‌کند برود سراغ در جستجوی زمان از دست رفته . چه انگیزه‌هایی سبب شد که سراغ پروست رفتید؟
جواب نیمه شوخی نیمه جدی‌اش این است که به ادموند هیلاری گفتند چطور شد از اورست بالا رفتی، گفت اورست آنجا بود ما هم رفتیم بالا. البته در این جواب مقداری شوخی هست. بحث در واقع این است که من کوهنوردم و حالا از این کوه هم بالا رفته‌ام. تا پیش از پروست، من ده بیست تایی کتاب ترجمه کرده بودم، شاید بیشتر. خرد خرد آمده بودم جلو، مثل دو سه کتاب سیلونه، یا آن کتاب زیبای سیمون دوبوار به نام همه می‌میرند . تلنگر پروست این بود که در سال 88 میلادی دیگر کپی رایت از پروست برداشته شد. آن سال، سال پروست بود و از او کتاب‌های زیادی در فرانسه منتشر شد. شاید این تلنگری شد. اما واقعیت امر این است که من یک کارهایی کرده بودم و حالا می‌خواستم کار مهم‌تری بکنم. مثل هر آدمی‌که می‌خواهد قدم بعدی را بلندتر بردارد.
- ترجمه در جستجوی زمان از دست رفته چندسال طول کشید؟
ترجمه پروست از شروع تا پایان ده یازده سالی طول کشید. البته لابه‌لای آن کتاب‌های کوچکی هم در آوردم اما خود پروست مرا ده یازده سالی مشغول کرد.
- پیدا کردن زبان پروست لابد کار ساده‌ای نبوده است. به یاد دارم همان موقع‌ها این بحث خیلی جدی مطرح بود که ترجمه پروست کاری نشدنی است. می‌گفتند جملات پروست طولانی است و گاه یک صفحه تمام طول می‌کشد و ترجمه ناپذیر است.
به نظر من این قضیه نیمش واقعی و نیم دیگرش افسانه است. در مورد افسانه باید بگویم کسانی می‌گفتند این کتاب غیر قابل ترجمه است که یا خودشان نخواسته بودند، یا وقت و سوادش را نداشتند. اگرچه کتاب سنگینی است، کتاب مشکلی است که ممکن است اجر دنیوی هم نداشته باشد. کمتر می‌خوانند که به فرض به به و چه چه بگویند. کما اینکه نکردند و تازه شروع کرده‌اند به به به گفتن. با وجود این کتاب در ایران به چاپ هشتم رسیده که خود فرانسوی‌ها هم باور نمی‌کنند. به هر حال این بخش افسانه قضیه است که یک نوع بازدارندگی در آن بوده است...

مجموعه آثار:
انقلاب مکزیک - ماریو دمیکلی
گارد جوان - الکساندر فادایف
دانهٔ زیر برف - اینیاتسیو سیلونه
مکتب دیکتاتورها - اینیاتسیو سیلونه
خروج اضطراری - اینیاتسیو سیلونه
مرگ آرتمیو کروز - کارلوس فوئنتس
همه می‌میرند - سیمون دوبووار
مزدک - موریس شیماسکو
سمبولییسم - چارلز چرویک
دیوید کاپرفیلد - چارلز دیکنز
آرزوهای بزرگ - چارلز دیکنز
بارون درخت‌نشین - ایتالو کالوینو
خوشی‌ها و روزها - مارسل پروست
مجموعهٔ در جستجوی زمان از دست رفته - مارسل پروست
بچه‌های نیمه‌شب- سلمان رشدی
شرم- سلمان رشدی
مرگ قسطی- لویی فردینان سلین
دستهٔ دلقک‌ها- لویی فردینان سلین
قصر به قصر - لویی فردینان سلین
لویی فردینان سلین- دوید هیمن
مرگ وزیر مختار- یوری نیکالایویچ تینیانوف
مونته دیدیو کوه خدا- اری دلوکا
مادام بواری - گوستاو فلوبر
تربیت احساسات- گوستاو فلوبر
آب، بابا، ارباب - گاوینو لدا
مون بزرگ - آلن فورنیه
تقسیم (رمان) - پیرو کیارا
جامعه‌شناسی هنر - ژان دو وینیو
سرخ و سیاه - استاندال
باباگوریو - انوره دو بالزاک
واتیکان و فاشیسم ایتالیا - جان فرانسیس پالارد
نخستین شهر - روت وایت هاوس
جامعه‌شناسی هنر - ژان دووینیو
دور دنیا در هشتاد روز - ژول ورن
دوست بازیافته - فرد اولمن
توفان در مرداب - لئوناردو شیاشا
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک - ماریو دمیلکی
دانته آلیگیری - ماک موسا