نزار قبانی از برجسته ترین شعرای معاصر عرب است. الفاظ ساده و بی تکلف و تصاویر زیبای شعری، از او شاعری محبوب ساخته است.

بسیاری از قصاید و شعرهای او در زمان حیاتش توسط خواننده ی معروف مصری«عبدالحلیم حافظ»اجرا گردیده است و همچنین خواننده سرشناس عراقی«کاظم الساهر»او را به نسل های جدید شناسانده است.

او در سروده هایش از عشق، بسیار سخن رانده است، با اذعان به شخصیت کامل شعری و چند بعدی وی، تا آنجا که گروهی او را«شاعر زن»و گروهی دیگر، وی را«شاعر عشق»و یا «شاعرمخملین»و به نام هایی از این دست خوانده اند.

نزار پیوسته از عشق سخن می گوید و از زبان شعری بهره می جوید که رام او و قلمش است. مدام دیدگاه های خود را تغییر می دهد، گاهی از شاعر عاشق حرف می زند و گاهی از معشوق .و به عقیده اش همیشه عشق به معنی دیدن زیبایی و تضادها در زندگی است و احساسات، آخرین پناهگاه است، چون عشق یگانه عامل پیوند با زندگی است.

نزار 21مارس 1923 در یکی از محلات قدیم دمشق دیده به جهان گشود.

دروس ابتدایی و دبیرستان را در همان شهر به پایان رساند و در سال1945م در رشته حقوق از دانشگاه دمشق فارغ التحصیل گردید.

اولین دفتر شعرش با نام «قالت لی السمراء» در زمان تحصیل منتشر کرد و پس ازاتمام تحصیل به استخدام وزارت خارجه سوریه درآمد و در همان سال به عنوان کارمند دیپلماتیک سفارت سوریه به قاهره سفر کرد.

خود درباره ی زندگی اش چنین می گوید:آن زمان که متولد شدم زمین هم در حال زادن بود ، بهار برای گشودن چمدان های سبزش آماده می شد. مادرم چشمه ای از عاطفه بود که بی حساب می بخشید و من فرزند ناز پرورده ی او بودم و در بین برادرانم هر چه خوب بود به من اختصاص می یافت و تمام خواسته های بچه گانه ام را از من دریغ نمی کرد. و آن گاه که بزرگ شدم هنوز در نظر او ضعیف و ناتوان بودم تا هفت سالگی مرا شیر می داد و تا سیزده سالگی همچنان غذا در دهانم می گذاشت.

زمانی که به کشورهای دیگر به جهت کاری که داشتم سفر می کردم او از برای خوراک و آشامیدنیم و تمیزی رخت خوابم نگران بود و بارها برایم غذاهایی که خود پخته بود به وسیله ی هواپیما به آدرس سفارت خانه های محل کارم ارسال می کرد و هیچ وقت در باورش نمی گنجید که در خارج از دمشق چیزی جهت خوردن یافت شود.

و اما از نقطه نظر تفکر و اندیشه میان من و مادرم وجه اشتراکی وجود نداشت او مدام به عبادت و روزه مشغول بود، در روزهای مشخصی به قبرستان می رفـت از بـرای اولـیاء نـذر می داد، روز عاشـورا بـرای فـقرا، حـبوبات می پـخت و روز چـهارشـنبـه از عـیـادت بیـمـاران و روز دوشـنبه از رخـت شـویـی امتناع مـی کرد و به هنگام شـب از نـاخـن گـرفـتـن منع مان می کرد. آب جـوش را از تــــرس شیطان در چاه آشپزخانه نمی ریخت. و از بیم چشم خوردن بر گردن ما فیروزه های آبی می آویخت.

اما پدر، او بـه معنای واقعی متدین نبـود. از تـرس مـادر روزه مـی گـرفـت و گاهی برای مقبولیت بین عوام مردم نماز جمعه را در مسجد می گزارد. در نظرش دین نوعی از رفتارهای پسندیده بود. اخلاق نیکویی داشت و بینوایان از مال او بی بهره نبودند و همواره در دلش جایی برای رنجیدگان پیدا می شد. پدرم بین دین و جنبه های زیبایش تفاوتی قائل نبود. از آن روی ساعت های طولانی را به شنیدن قرائت قاری بزرگ«شیخ محمد رفعت» می گذراند و صدای او را روزنه ای گشوده بر تجلی خدا و واحه ای از ایمان می دانست.

روزی را به یاد می آورم که پدرم، مؤذنی بد صدا را که به مسجد محله مان آمده بود، با تفنگ تهدید کرد. چون که عقیده داشت صدای او به منزله ی توطئه ای بر ضد اسلام و مسلمین بود! همان دم مؤذن متواری شد.

در میان افکار متجدد پدر و اندیشه های متأخر مادر من بر روی بستری از آتش و آب نمو یافتم. مادر آب بود و پدر آتش، و من به واسطه ی طبیعت و سرشتی که داشتم آتش پدر را بر آب مادر ترجیح می دادم.

قبانی اولین شعرهای خود را به سبک کلاسیک سرود و پس از آن به شعرعمودی«شعرمعاصر»روی آورد و در راه تحول و اعتلای این نوع تلاش های فراوانی انجام داد.

چهار مجموعه ی اول وی غالباً اشعار رمانتیک و عاشقانه را در بر می گیرد.

کتاب «مجموعه قصائد نزار قبانی»که در سال1956منتشر شد، نقطه ی عطفی در اشعار سیاسی او بود، قصیده ی«خبز وحشیش و قمر»-نان و افیون و ماه- از این مجموعه بود، که در آن به طرزی گزنده بی تفاوتی و بی مسئولیتی جامعه ی عرب را نکوهش کرده بود، این امر باعث جبهه گیری شدید مذهبیون سوریه گردید.تا جایی که خواهان طرد و اخراج وی از وزارت خارجه و مشاغل دیپلماتیک گردیدند.با این وجود در دنیای عرب کمتر شاعری را می توان یافت که این چنین بر فرهنگ و زبان عصر خود تأثیرگذاشته باشد و اشعارش در هر کوی و برزن ورد زبان ها باشد و در میان مردم به چنین محبوبیتی برسد. چنان که خود در این باره می گوید: «من در همه جا ممنوعم، پس به همین دلیل... در همه جا مرا می خوانند!»

نزار در طول زندگی اش دو بار ازدواج کرد، در ابتداء با خانمی از بستگان خود به نام«زهراء آقبیق» و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های«توفیق» و «هدباء» بود.

دومین ازدواجش با «بلقیس الراوی» آموزگاری عراقی که محبوبه ی بیشتر شعرهای نزار گردید. بلقیس در جریان بمب گذاری سفارت عراق در بیروت در سال1981م کشته شد.

قبانی در رسایش قصیده ای سرود که در آن مجتمع عربی را مسبب قتل وی دانست.

بلقیس...ای اسب زیبایم... شرمسار تاریخم این سرزمینی است که درآن اسب ها را می کشند... حقیقت را خواهم گفت: چگونه بانوی من به یغما رفت... چگونه آن موهای جاری همچون رودهایی از طلا را بین خود تقسیم کردند چگونه خونش را ریختند... چگونه دهانش را ربودند...و گل های باغ را چیدند و در آن انگوری نگذاشتند... آیا مرگ بلقیس ... تنها پیروزی طول تاریخ اعراب است؟

پس از شعله ور شدن آتش جنگ های داخلی لبنان و مرگ بلقیس، نزار راهی سوئیس شد. مدتی را در فرانسه بسر برد، آنگاه به لندن رفت و 15 سال باقیمانده ی عمر، آن جاماند و در 30 آوریل 1998 در سن 75 سالگی درگذشت و همانگونه که وصیت نموده بود، جسدش به دمشق حمل گردید و در آنجا به خاک سپرده شد.

در مرگ تو ... تمام افسانه ها مردند... و شهرزاد خودکشی کرد...

حاصل عمر نزار 35 دفتر شعر و تعدادی کتاب به نثر که مهم ترین آنها «داستان من و شعر»، «شعر چیست» و «100 نامه ی عاشقانه» بود.

نام عشقم را از من مپرسید درهراسم ازشمیم عطرها اگر مَشک عبیر را بدرید در سیلابی از عطر غرق خواهید شد به پروردگارم قسم اگر حرفی از نامش را بر زبان آورم یاس های آبی در گذرگاه ها انباشته خواهند شد در درون سینه ام مجوییدش همراه با غروب روانه اش کردم بیابیدش در لبخند ساقی در بال زدن پروانه ها در دریا، در تنفس چراگاه ها و در آوازعندلیبان در اشک های زمستان به گاه گریستن و در نم نم باران که می بخشد مردمک چشمانش دریایی است زلال و کمرگاهش شاخه های درختان را به رقص می آورد زیبایی هایی که در هیچ کتابی نمی گنجند به قلم هیچ ادیبی در نمی آیند و دلش... وکشتارش... دیگر بس است هرگز نامش را نخواهم گفت