شاید شمار کسانی که به تعداد استاد مرتضی ثاقب فر دارای تالیفات، ترجمه و مقالات باشند به انگشتان یک دست هم نرسد. آن هم آثاری که هر کدام در نوع خود چنان گران سنگ اند که، هیچ پژوهشی در آن حوزه بی بر خورداری از نعمت آنان ممکن نیست.

بیشتر تالیفات و ترجمه های استاد ثاقب فر برای پژوهش گران و دانش جویان کتاب های مرجع به شمار می آیند و اهمیت آن ها به قدری است که پیش برد کار پژوهشی بی یاری جستن از آن ها غیرممکن می نماید.

آگاهی و تسلط کامل و کم نظیر استاد ثاقب فر بر دو زبان انگلیسی و فرانسه امتیاز و برتری ویژه ایشان بود تا بتوانند در برگردان کردن بعضی از کتاب ها از هر دو منبع انگلیسی و فرانسه زبان موجود در کنار هم بهره بگیرند و با دقتی کم نظیر به ترجمان آن ها بپردازند. که دو جلدی «تاریخ هرودوت» را می توان از همین دست برگردان های ایشان دانست که با بهره مندی از هر دو زبان ترجمان شده است.

تحصیلات دانشگاهی ایشان، مطالعات فراوان و هم چنین خوش قریحگی چنان قلم شیرینی را برایش به بار آورده است که خواننده را برگ برگ به دنبال خویش می کشاند و همین قلم شیوای استاد است که کار ترجمان های ایشان را از دیگران تا به این حد متمایز می کند.

ویژگی دیگر ترجمه های استاد مرتضی ثاقب فر آن بود که همواره پانوشت هایی را که بایسته می دیدند، افزون می کردند . 

مرتضی ثاقب فر هنگامی که به کار ترجمه می پرداخت، با عشق و علاقه ی کم نظیری که به کار خود داشت هرگز تنها به کار ترجمه ی ماشین وار بسنده نمی کرد و هر کجا بایسته می دید، به ویژه در جایگاهی که نویسنده ی بیگانه از روی عمد یا نادانی مطلب نادرستی را در مورد فرهنگ و آیین ایرانیان نوشته بود، در پا نوشت با تصحیح اشتباه نویسنده، خواننده را می آگاهانید.

برای نمونه به یاد دارم در همان کتاب تاریخ هرودوت در فرگرد (شورش کوروش) هنگامی که هرودوت نوشته بود: «مادها گناهکار نبودند که اکنون به جای سروری، برده شوند و پارسیان که قبلاً برده- ی مادها بودند از این پس سرور آنان خواهند بود.» در پی نوشت پیرامون این گفته ی نا درست هرودوت آورده بود: «نه پارسیان پیش از آن برده ی مادها بودند و نه مادها سپس برده ی پارسیان شدند. اما فرهنگ یونانی که جز با دو مفهوم بردگی و سروری آشنایی نداشت، هیچگاه معنای (بندگی) زبان پارسی به معنای (وابسته) را درک نکرد و همه جا از واژه ی «برده» به جای «بنده» استفاده می کرد و شگفتا که دانشمندان کنونی غرب نیز اکثراً هنوز دچار همین مشکل هستند.»

جای جای ترجمان های مرتضی ثاقب فر آکنده است از همین سان اشارات باریک که دانشمندی، آگاهی و میهن دوستی آن بزرگ مرد را رسانا می شوند. استاد در طول زندگانی هفتاد ساله اش تلخ و شیرین بسیار چشید و در راه ناهموار زندگانی اش بسیار فراز و نشیب پیمود.

ثاقب فر که به سبب پیشینه ی فعالیت های سیاسی دهه ی چهل و پنجاه خود، با وجود توانمندی و دانش در خور ستایش و بی- مانندش همواره از داشتن کاری دولتی که لایق آن بود محروم می شد، تنها با تکیه بر دستمزد ناچیز ی که در ازای تالیف و ترجمه ها دریافت می کرد، زندگی خود و خانواده را اداره می نمود. گفتنی است که او بار ها از مشاغلی که با تلاش در آن ها مشغول به کار می شد به بهانه های گوناگون اخراج شد و در بسیاری از مصاحبه ها به همان علت ها از استخدام او جلوگیری می شد.

ثاقب فر که عاشقانه به همسر مهربانش مهر می ورزید، باری در پاسخ من که پرسیده بودم آیا پشیمان و ناراحت نیستید که هرگز اجازه ندادند یک کار دولتی داشته باشید؟ با شوخ طبعی گفت: «بهتر، من و همسرم در این سی سال توانستیم تا در خانه و در کنار هم کار کنیم و با یکدیگر باشیم.» به راستی که اگر کسی او را ندیده باشد از میزان فروتنی آن بزرگ مرد آزاده منش هیچ نخواهد دانست.

به یاد دارم سال 1390 وقتی در همایش هزارمین سال سرایش شاهنامه هنگامه ی سخنرانی ایشان به بعد از نهار افتاد، به شوخی به من گفتند: «نمی شود به این ها بگویی سخنرانی مرا جابه جا کنند؟ من سی سالی است که خو گرفته ام پس از نهار قدری استراحت کنم، میترسم به گاه سخنرانی خواب آلوده شوم.» نازنین مرد بزرگواری بود .

مرتضی ثاقب فر در نهمین روز امرداد ماه سال 1321 خورشیدی در یکی از محله های تهران، در خیابان بلور سازی، در خانه ای که پیش تر، از آن مشیرالسلطنه صدراعظم استبداد بود دیده به جهان گشود وتا ده سالگی، که خانه و باغ به فروش رفت در آنجا زندگی کرد.

پدربزرگش از نخستین کارمندان بانک ملی بود و پدرش نیز بعد ها به استخدام بانک عمران در آمد. تا پنجم ابتدایی را در دبستان رازی گذراند و سال ششم را در دبستان رودکی، که آن زمان آقای خسروانی از بهدینان مدیریت آن را عهده دار بود گذراند.

به گفته ی خود استاد: «در آن سال از بیست شاگرد کلاس ششم آن مدرسه تنها چهار یا پنج تن مسلمان و بقیه، زرتشتی،ارمنی و یهودی بودند که این امر دیدگاه مرا نسبت به مذاهب گوناگون گسترده تر کرد و روحیه ی مدارای مذهبی را در من پرورش داد.»

و پس از آن به دبیرستان رازی (متعلق به هیئت غیر مذهبی فرانسویان) در تهران رفت. سال اول دبیرستان در انجمن شیر و خورشید سرخ و سپس در سازمان پیش آهنگی عضو شد. و هر روز چند ساعتی پس از تعطیلی دبیرستان را در کتابخانه ی ملی سپری می کرد تا آنجا که به گفته ی خود استاد: «تا دریافت دیپلم، تقریبا هیچ کتاب تاریخ ترجمه شده ای به فارسی نبود که نخوانده باشم.»

در همین زمان در «انستیتو ایران و فرانسه» نام نویسی میکند و همزمان با گرفتن دیپلم دبیرستان، آن دوره را نیز به پایان میرساند.

از سال 1338 با شرکت در تظاهرات بهمن ماه دانش آموزان علیه مصوبه ی جدید وزارت فرهنگ دکتر مهران که حد نصاب قبولی را از نمره ی هفت به دوازده افزایش داده بود، وارد فعالیت های سیاسی می شود. و در همان سال ها ست که بدون عضویت رسمی، به جبهه ی ملی می پیوندد و در تمامی تظاهرات های آن ها شرکت می کند.

در سال 1341 خورشیدی و با پذیرفته شدن در رشته ی علوم اجتماعی دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران با تفکر مارکسیستی آشنا و اندک گرایشی به آن پیدا می کند.

در سال 42 که شاه طرح شش ماده ای انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و ... را مطرح می کند. هنگامی که کنگره ی جبهه ی ملی تشکیل می شود، ثاقب فر نامه ای در 10 صفحه به کنگره می نویسد و پس از شمردن یکایک اشتباه ها و سیاست های انفعالی جبهه ی ملی اظهار می کند: «همه پرسی ششم بهمن را تحریم نکنید و به جای آن شعار {اصلاحات ارضی آری، دیکتاتوری نه} را مطرح کنید.»

در سال 43، ثاقب فر به زندان می افتد و پس از رهایی چندین بار توسط ساواک بازداشت می شود. پس از این دوره به خدمت سربازی رفته و پس از آن دوباره به دانشگاه بر می گردد. و در فاصله ی ورود به دانشگاه تا ازدواج و مسافرت به پاریس برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه سوربون، زندگانی پر فراز و نشیبی را پشت سر می گذارد.

پس از بازگشت از فرانسه در ایران باز به کار تالیف و ترجمه می پردازد. شمار تالیفات و ترجمان های ایشان به بیش از 100 جلد می رسد!