نجف دریابندری مترجم با سابقه ی اهل جنوب را کمتر کسی است که نشناسد محال است اهل کتاب و کتابخوانی باشید و اسم نجف دریابندری را نشنیده باشید.

وی فرزند ناخدا «خلف ظلم آبادی» به سال (1308) به نوشته ثبت احوال و (1309) به گفته خود در شهر آبادان متولد شد.

وی همچنین همسر مرحوم «فهیمه راستکار»، بازیگر و دوبلور با سابقه تلویزیون، سینما و تئاتراست.

او در کنار نجف زوج بسیار پرکاری را تشکیل دادند تا کتاب بزرگ و اساسی «مستطاب آشپزی» به ثمر برسد.

صدای ملیح و گیرای او چهره ی بسیاری از ابَر بازیگران زن کلاسیک سینمای جهان را به خاطر انسان می آورد بی شک بدون نازنین همسر دریابندری، این کتاب به این اندازه پر ثمر و درخور ستایش نمی شد که تا کنون نیز جزء پر فروش ترین ها باشد. روحش قرین رحمت ایزدی باد.

نجف پدرش را آدم جالب و شیک پوشی می داند پدرش خیلی زود با زندگی وداع گفت. پدر نجف ناخدا یا راهنمای کشتی های باری و نفتکش بود که از کشورهای دور به بندر آبادان ورود پیدا می کردند. در بندرها رسم بر این است که کاپیتان کشتی را تا نزدیکی بندر می آوردند و بعد از آنجا وظیفه به گردن ناخدا خلف برای جابجایی و قرار دادن کشتی کنار اسکله بود. حضور انگلیسی‌ها در تأسیسات نفتی شهر آبادان و تردد آنان در سطح شهر و کاربرد آن زبان وی را به یادگیری زبان انگلیسی علاقمند ساخت و به طور خودآموز به فراگیری این زبان پرداخت.

زندگی و فعالیت وی برای ادبیات ایران و جهان بسیار پر برکت بوده است وی حق زیادی به گردن نویسندگان انگلیسی زبان دارد چرا که با ترجمه فاخر ترین آثار آن به تمامی و توانایی بالا در معرفی این آثار نقش به سزایی داشته است.

دریابندری به مناسبت ترجمه آثار ادبی آمریکایی موفق به دریافت جایزه «تورنتون وایلدر» از دانشگاه کلمبیا نیز گردیده ‌است. به گفته خود جسارت و پافشاریش در کار ترجمه باعث بوجود آمدن کتاب های مهمی از ادبیات آمریکایی شد.

وی در مورد خود می گوید: «آبادانی ها اصطلاحی دارند که درباره ی بچه های شیطان و سمج به کار می برند. می گویند فلان بچه «بُلکُم» است. ظاهراً این کلمه فارسی قدیم است. اصلش «بلکامه» است. بلکامه در فارسی به کسی می گویند که در انجام کاری اشتیاق و علاقه ی زیادی از خود نشان می دهد. در واقع بنده هم بچه ی بُلکمی بودم».

دریابندری اولین کسی است که در میان هم نسل هایش به اهمیت و ضرورت رعایت و بازآفرینی سبک نویسنده در زبان فارسی پی برد و امانت داری در ترجمه را به لحن محدود نکرد و رعایت سبک نویسنده را هم جزء وظایف مترجم در امانت داری به شمار آورد.

دریابندری زبانی ساده، انعطاف پذیر، توانمند و دلنشین دارد.

در سال 1332 اولین اثر خود را که ترجمه ی کتاب معروف «وداع با اسلحه»، نوشته ی ارنست همینگوی بود، برای چاپ به تهران فرستاد. همزمان با چاپ این کتاب در سال 1333، به دلیل فعالیت‌های سیاسی در آبادان دستگیر و به زندان می افتد و از آنجا هم به تهران منتقل می شود. زندان باعث علاقه ی وی به فلسفه غرب می شود و همچنین در دوران زندان با آشپزی آشنا می شود. پس از آزادی با توجه به ذائقه ماجراجو، آشپزی به یکی از سرگرمی‌های ایشان تبدیل شد (ذائقه ماجراجو عبارتی است که دریابندری و فهیمه راستکار در مورد خود به کار می‌بردند).

داستان ایده نگارش کتاب آشپزی نیز به سال‌ها پیش برمی گردد به شبی که یکی از دوستان در غیاب فهیمه راستکار مهمان دریابندری بود و در هنگام صرف شام که خوراکی مکزیکی و دستپخت دریابندری بود ایده اولیه نگارش کتاب شکل می‌گیرد. فهیمه راستکار در آغاز با این کار مخالفت می‌کند اما در نهایت به مدت هشت سال در کنار دریابندری به نگارش کتاب مشغول می‌شود.

در مدت حبـس، کتاب تاریخ فلـسفه غرب را ترجمه می کند که بعـدها توسط انتـشارات سـخن به چاپ می رسد.

وی بعد از تحمل چهار سال حبس، در سال 1337 از زندان آزاد می شود و به کارهای مختلفی روی می آورد. در نهایت به عنوان سردبیر (ادیتور) در انتشارات فرانکلین مشغول به کار می شود.

دریابندری می گوید «حرکتی که فرانکلین ایجاد کرد؛ و ده پانزده سال نیز ادامه داشت، در صنعت نشر ایران بسیار مثبت و سازنده بوده است. در واقع ما کارهایی کردیم که آن موقع ناشران ایران نمی توانستند انجام دهند. در همه این کارها نقش «همایون صنعتی زاده» بسیار مهم و موثر بود. دریابندری یادآور می شود که انتشارات فرانکلین که او سال ها سردبیری آن را بر عهده داشت به غیر از کار ترجمه، به تألیف نیز دست می زد. او می گوید: «مثلاً یک سری کتاب راجع به ایران تألیف کردیم که بیانگر وضعیت اجتماعی و ادبی و حتی طبیعی ایران بود. این کتاب ها را به نویسندگان سفارش می دادیم و آن ها می نوشتند و ما منتشر می کردیم.

مسأله سفارش برای تألیف کتاب اولین بار بود که در ایران انجام می گرفت. غـالباً مؤلفان کتاب را می نویـسند و به ناشر می دهند و اگر تأیید می شد به چاپ می رسید. ما در انتشار پاره ای از آثار فرانکلین، این کار را برعکس کردیم. این از کارهای بسیار جالب «صنعتی زاده» بود. من یادم هست اولین بار که می خواستیم این برنامه را عملی کنیم از آقای «باستانی پاریزی» برای تألیف یکی از این کتاب ها دعوت کردیم. ایشان خیلی تعجب کرد. گفت من تا حالا خودم کتاب می نوشتم، حالا به من می گویند چه کتابی بنویسم. به هر حال این هم رسمی بود که ما وارد صنعت چاپ و نشر ایران کردیم».

آقای دریابندری در این انتشارات به ترجمه آثار ادبی رمان‌نویسان و نمایشنامه‌نویسان معروف آمریکایی می پرداخت و کتاب‌هایی همچون «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی و «هاکلبری فین» اثر مارک تواین را ترجمه کرد. ادامه همکاری وی با انتشارات فرانکلین به 17 سال می رسد.

تصویری که دریابندری از صنعتی زاده به دست می دهد، نشان از این است که بنیادها و سازمان ها در ایران بی اندازه قائم به شخص هستند و با کنار رفتن یک شخص ممکن است نابود شوند چنانکه انتشارات فرانکلین با کنار رفتن صنعتی زاده نابود شد.

آراء و عقاید نجف دریابندری درباره ی مباحث مختلف مانند ترجمه، زبان فارسی، شعرا و نویسندگان و مترجمان معاصر مهم هستند و از آن مهم تر ترجمه است چون او یکی از با صلاحیت ترین افراد در این زمینه می باشد.

وی درباره آثاری که ترجمه کرده، می گوید: همه آثار را قبلاً خوانده بوده و با آن ها آشنایی داشته است. به نظر او مترجم اثری را که می خواهد ترجمه کند باید در حدود توانایی اش باشد.

خود او در کار خود سعی کرده سبک هر نویسنده ای را به نحوی منتقل کند. مثلاً درباره ی «وداع با اسلحه» می گوید «این اولین کتابی است که من ترجمه کرده ام. جوان هم بودم، در حدود بیسـت و دو سـه ساله. وقتی که این کتاب را خـواندم دیدم که نویسـنده به زبان خاصـی حرف می زند. بـنابراین در ترجمـه ی آن، در جستـجوی نظیر آن زبان درزبان فارسی بودم. یعنی می خواستم به زبانی دست پیدا کنم که همینگوی در زبان انگلیسی به آن دست پیدا کرده بود».

خارج از بحث ترجمه که تخصص دریابندری است، او در زمینه های گوناگون صاحب نظر است داوری او درباره ی مترجمان دیگر مانند شاملو و به آذین و قاضی و... و نیز زمینه های مختلف مانند شعر و نثر فارسی، سبک هندی، دوره بازگشت ادبی، نیما، دهخدا، جمال زاده و صادق هدایت بسیار استادانه و قابل تأمل است.

داوری او درباره ترجمه «دن کیشوت» محمد قاضی معروف است. او می گوید: توفیق قاضی در ترجمه دن کیشوت در این است که او توانسته زبان خاص و مناسبی برای آن پیدا کند.

درباره ترجمه های شاملو بر این باور است که او بیشتر ذوق و قریحه شخصی اش را در ترجمه دخالت می داد. ترجمه های او ترجمه مطلق نیسـت.

«به آذین» در ترجمه سلیقه وروش خاصی برای خودش داشت که بنده آن را زیاد نمی پسندم. سبک فارسی «ابراهیم گلستان» کلافه کننده است. اسرار گنج دره جنی، حقیقتش این است که من نتوانستم بخوانم. خیلی هم سعی کردم، ولی نشد. خیال می کنم برای خیلی ها این طور بوده است.

بعضی شعرهای شاملو این قابلیت را دارند که در هر شرایطی خاصیت شاعرانگی خود را حفظ کنند. شعر اخوان زیاد در فارسی نمی ماند. اهمیت فروغ در شعر فارسی، به مناسبت «تولدی دیگر» است. شعرهای سهراب سپهری بیشتر به درد شاگرد مدرسه ای ها می خورد. غزل های بیست سالگی ابتهاج را دوست دارم و گاهی می خوانم، مشکل نادرپور این بود که به شعری روی آورد که دوره اش گذشته بود.

آتشی خیال می کرد که من او را قبول ندارم. سیمین بهبهانی شاعر بسیار خوبی است. زبانش زنده و نو است. به هیچ وجه نمی توان او را در ردیف غزل سراهای قدیم گذاشت.

سیاوش کسرایی سلیقه های خاصی داشت که مطابق ذوق و سلیقه من نبود. من خیال می کنم اولین داستان نویس ایرانی جمال زاده نیست، دهخداست. من در تأثیرگذاری جمال زاده شک دارم.

هدایت زبانش معیوب است و فارسی اش خوب نیست. دو کتاب اول چوبک ( خیمه شب بازی و انتری که ... ) بسیار جالب است اما هدایت دید وسیع تری دارد و نویسنده بزرگتری است. در واقع جالب ترین بخش کار هدایت طنز اوست. آل احمد اندیشه ای ندارد. اصلاً «اندیشه های آل احمد» یعنی چه؟ فقط یک مقدار در مقاله هایش موضع گیری هایی کرده و به اصطلاح به این و آن تاخته... این ها که اندیشه نیست. «به نظر من موضوع و موضع گیری و دیدگاه های او، و بعد هم نثر و زبانش در مقاله ها، همه اشکال دارد ». علی محمد افغانی بعد از شوهر آهو خانم و شادکامان دره قره سو باطری اش خالی شد و... این نمونه از آرا و نظـرات نجف دریا بندی بود. حال به معرفی آثار او می پردازیم.

تألیف

  • از این لحاظ (مجموعه ی مقدمه‌های دریابندری بر ترجمه‌هایش)
  • افسانه اسطوره، شرح چند نظریه در افسانه‌شناسی و نقد یک اصطلاح
  • کتاب مستطاب آشپزی
  • به عبارت دیگر: مجموعه مقاله‌ها
  • در عین حال: مجموعه مقاله‌ها
  • درد بی خویشتنی، بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه ی غرب

ترجمه ها:

  • وداع با اسلحه، نوشته یارنست همینگوی، 1333
  • پیرمرد و دریا، نوشته ی ارنست همینگوی
  • ماجراهای هکلبری فین، نوشته ی مارک تواین
  • بیگآن های در دهکده، نوشته ی مارک تواین
  • گور به گور، نوشته ی ویلیام فاکنر
  • یک گل سرخ برای امیلی، نوشته ی ویلیام فاکنر
  • رگتایم، نوشته ی ادگار لورنس دکتروف
  • بیلی باتگیت، نوشته ی ادگار لورنس دکتروف
  • پیامبر و دیوانه، نوشته ی جبران خلیل جبران
  • بازمانده یروز، نوشته ی کازو ایشی‌گورو
  • آنتیگونه، نوشته ی سوفوکل
  • چـنین کنند بزرگان، نوشته یویل کاپی (عنوان اصلی: انحطاط و سقوط تقریباً همه ی افراد)
  • قدرت، نوشته ی برتراند راسل
  • تاریخ فلسفه غرب، نوشته ی برتراند راسل
  • عرفان و منطق، نوشته ی برتراند راسل
  • افسانه دولت، نوشته ی ارنست کاسیرر
  • فلسفه روشن‌اندیشی، نوشته ی ارنست کاسیرر
  • کلی‌ها، نوشته ی هیلری استنیلند
  • معنی هنر، نوشته ی هربرت رید
  • تاریخ سینما، نوشته ی آرتور نایت
  • متفکران روس، نوشته ی آیزایا برلین
  • قضیه ی رابرت اوپنهایمر، نوشته ی هاینار کیپهارت
  • در انتظار گودو، دست آخر: نمایشنامه‌های بکت، دو جلد، نوشته ی سموئیل بکت
  • تاریخ روسیه ی شوروی، انقلاب بلشویکی، 1917 تا 1923، سه جلد، نوشته ی ادوارد هلت کار
  • برف‌های کلیمانجارو، نوشته ی ارنست همینگوی